1 1 1 1 1 میانگین امتیاز 5.00
چگونه این 6 کارآفرین ورشکسته مجدداً موفق شدند
چگونه این 6 کارآفرین ورشکسته مجدداً موفق شدند
ورشکستگی، رسیدن به نقطۀ زیر صفر، جایی که دیگر چیزی برای از دست دادن ندارید...
نام آن را هرچه که می خواهید بگذارید، این کارآفرینان فوق موفق با آن دست­ و پنجه نرم کرده ­اند. در اینجا داستان هایی را از آنها می خوانیم که نشان می دهند چگونه از دست دادن همه چیز به آنها در دستیابی به موفقیت های بزرگ تر کمک کرد.



1. مهمترین علایق خود را کشف کنید

در کودکی هنگام ورود به یک فروشگاه، سکۀ 25 سنتی ام از دستم به داخل یک گودال افتاد به صورتیکه درآوردن آن ممکن نبود. پدرم به من گفت که از این به بعد بیشتر مراقب پول هایم باشم ولی پدربزرگم گفت : «اینکه سکۀ 25 سنتی ات را از دست دادی مهم نیست؛ مشکل اینجاست که آن تنها سکۀ تو بود.»

همین اصل امروزه هم برای بسیاری افراد مصداق دارد. نکتۀ جالب برای من آن است که در سن 12 سالگی نسبت به 25 سالگی ام پولِ بیشتری داشتم. در این سن کاملاً ورشکسته بودم، معتاد شده بودم و به مرکز بازپروری فرستاده شدم؛ ولی امروز یک مولتی میلیونر هستم و درآمد روزانه ام بیشتر از میزانی است که قبلاً در طی یک سال به دست می آوردم. تمامی اینها به این خاطر است که به خودم اجازه دادم که عاشق موفقیت باشم.

زمانی که به این واقعیت پی بردم که علاقۀ شخصی­ ام کسب شهرت و ثروت تخریب ناشدنی و میل به خلق میراثی است که پس از مرگم باقی بماند، جهان برای من شکل متفاوتی گرفت و به شیوۀ متفاوتی عمل کردم. علاقۀ واقعی شما ارزشمندترین ابزاری است که برای ساختن زندگی رؤیایی خود بدان نیازمندید. متأسفانه اغلب افراد هرگز چیزی را که شیفتۀ آن باشند نمی یابند زیرا که به آنها یاد داده شده تا آرزوهای خود را انکار کنند.

اجازه ندهید شما نیز یکی از آنها باشید. چیزی را بیابید، هرچیزی که بدان عشق می ورزید و آن را در آغوش بکشید.

– گرنت کاردون ، متخصص ارشد فروش که امپراطوری 500 میلیون دلاری مستغلات را برپا داشته و نویسندۀ کتاب پرفروش «یا شیفته باش یا متوسط»





2. با واقعیت های جدید تطابق یابید

با راکد شدن بازار از سال 2007 تا 2009 در آمریکا، بر روی چگونگی خدمت ­رسانی به مشتریان در این شرایط تمرکز کرده و با شرایط بازار انطباق یافتم و تجارت خود را در زمینۀ کمک به مشتریان برای مدیریت این تغییر در کسب و کارهای شان گسترش دادم. به آنها کمک کردم تا از کسب وکار خرده فروشی سنتی (کاتالوگ و فروش) به رویکرد متنوعی روی بیاورند که در آن برای فروش خانه های تحت مالکیت بانک و دارایی های مزایده ای با بانک ها کار می کردند. از آنجا که این امر شامل تعداد قابل توجهی از خانه هایی بود که در طول بحران فروخته شدند، این کسب وکار نجات یافت. ما توانستیم با مرتبط کردن مشتریان با افرادی که می­شناختیم و می­دانستیم که می توانند کار آنها با بانک ها را تسهیل نمایند از آنها حمایت کنیم. ما همچنین آنها را به قراردادهای درست و مجوزهای مورد نیاز برای موفقیت در این زمینۀ جدید راهنمایی نمودیم.

من یکی از بهترین و گرانترین نویسندگان موجود با نام لورا مورتون را استخدام کردم تا به همراه من کتابی نوشته و دیدگاهی ارائه دهیم که بتواند به افراد در این دورۀ زمانی کمک نماید، برایشان ارزش به ارمغان آورد و آگاهی بخش باشد. همچنین کنفرانسی را با عنوان «قلۀ موفقیت» برگزار کرده و قیمت آن را نیز کاهش دادم تا بتوانم از افراد بیشتری حمایت به عمل آورم.

تمام تلاش من بر روی مستردسازی و تطبیق با شرایط سخت و ایجاد روابط و خلق ارزش بیشتر و پیشگامی در رسانه های اجتماعی، متمرکز بود. تمامی اینها باعث ایجاد تفاوت های شگرفی در کسب وکار من شدند.
– تام فری، مؤسس و مدیرعامل «تام فِری اینترنشنال» حائز رتبۀ نخست در مشاورۀ مستغلات از طرف مؤسسۀ سوئن پول پاور 200(Swanepoel Power 200)، و نویسندۀ کتاب پرفروش NYT با عنوان «زندگی! با طراحی»






3. کار افراطی هرگز راه­ حل نیست!

زمانی بود که تنها 47 دلار در حساب بانکی ام داشتم، بدون هیچ مدرک دانشگاهی، خودرو و حتی شغل و چشم انداز واقعی. کتاب ها و مربیانم مرا از این وضعیت بیرون کشیدند؛ از­ جمله اولین مربی­ ام مایک استِینبَک که هم شغلی را در اختیار من گذاشت و هم امور مالی را به من آموخت.

حتی با این وجود باز هم احساس درماندگی می کردم. با اینکه سخت تر و سخت تر کار می کردم، موفقیت چندانی به غیر از چک­های حقوقی منظم ماهیانه عایدم نمی شد. دلیل آن بود که در واقع تنها یک راه ساده برای رهایی هست: هوشمندانه تر کار کنید و نه سخت تر؛ که آن نیز مستلزم انجام مقدار کافی کار در زمان مناسب است. سخت کار کردن هرگز هدف نیست.


یکی از دلایلی که مردم برای مدت زمانی طولانی گرفتار می شوند – و من هم گرفتار شدم- آن است که این دروغ را باور می­کنیم که بالاخره از شر آن خلاص خواهیم شد. هرگز! ده ثروتمند اول دنیا سخت کوش ترین افراد این سیاره نیستند. آنها می توانند از یک ساعت کار بهره ای معادل 100 ساعت کار ببرند.

اسطوره­ های موفقیت –همچون بیل گیتس و وارن بافت- مربیانی داشتند که با نشان دادن میانبرها باعث صرفه­ جویی مقادیر زیادی کار برای آنها شدند. همانند خودروی کم مصرفی که قادر است با مصرف بنزین کمتر مقدار مایل بیشتری را طی کند، هدف واقعی نیز نصف کردن زمان کار و دریافت دستمزد دو برابری است.
-تای لوپز: سرمایه گذار و مشاور بسیاری از مولتی میلونرها که توانسته امپراطوری آنلاین هشت رقمی را بنا کند.






4. حتی از خاکسترها به پا خیزید

در سال 2007، به شکل اسفناکی والدین خود را از دست دادم. نمی توانستم با این واقعۀ هولناک کنار بیایم و به همین دلیل بر روی شرکتی که خودم تأسیس کرده بودم تمرکز کردم. سرمایۀ مالی عظیمی را بر روی زیرساخت میزبانی وب خود سرمایه ­گذاری کردیم که براساس تعهدات یک شرکت استوار بود. در سال 2008 آن شرکت اعلان ورشکستگی کرد و بدین ترتیب من ماندم و صدها هزار قرض شخصی که قادر به بازپرداخت آنها نبودم.

در هفته بیش از 100 ساعت کار می­ کردم، روابطم در حال از بین رفتن بود، و سقوط مالی کم­ کم تأثیرات خود را نشان می داد: مشتریان پول های خود را بیرون می کشیدند و هیچ قرارداد جدیدی بسته نمی شد. هویت و شخصیتم به شرکتم گره خورده بود و با این ورشکستگی خود را شخصی شکست­ خورده می دیدم. هیچ راه فراری نمی ­دیدم و هرچه بیشتر خود را ایزوله می کردم. موتورسیکلتم را با بی احتیاطی کامل می­راندم تا شاید از شر این زندگی خلاص شوم. به ­شدت احساس پوچی و تهی بودن می کردم.

با دیدن اوضاعم، یکی از دوستانم به من پیشنهاد داد تا وارد گروه این آدم های ماجراجو به اسم «ادوِنچریست» شوم که کار آنها راندن خودرو تا مغولستان بود. نمی توانستم از فکرش بیرون بیایم. چند ماه بعد بالاخره به همراه دو نفر از دوستانم قرار شد آمبولانسی را 10000 مایل از انگلستان به مغولستان ببرم. در طی این مدت که تقریباً دو ماه طول کشید، خودم را بازیافتم. فهمیدم چه کسی هستم، چه می خواهم، چه کسانی هوایم را دارند، و چگونه می توانم تفاوتی ایجاد کنم.

با توانمندسازی شرکت به نحوی که بتواند بدون من به بقایش ادامه دهد، شروع به رشد و توسعه ­ای فراتر از انتظاراتم کرد. این موضوع درخشان­ترین دوران موفقیت و کامیابی را در آن نقطه از زندگی ام رقم زد. به این خاطر این را برایتان می نویسم که بدانید فارغ از شرایطی که اکنون دارید، شما تنها نیستید. آینده ای سرشار از موفقیت امکان پذیر است.
– کریس پلاگ، نویسنده، سخنران، مشاور و از مؤسسین ExponentialU؛ او کارآفرینان حماسه سازی را برای جهان پیش رو تربیت می کند.






5. همواره پافشاری کنید

ورشکستگی یک امر نسبی است. پدر من در کار ساخت و ساز بود و تا جایی که یادم هست همیشه به طور موقت به خاطر نبودن کار کنار گذاشته می شد. با اینکه دوران سختی بود، ولی هرگز گرسنه نمی­ماندیم. شرایط می توانست خیلی بدتر از آن باشد.

در سال 2008، حتی نمی توانستم یک کیسه کود به یکی از مشتریان بفروشم. افراد حاضر به پرداخت پول برای محوطه سازی نبودند. خانه ­ام در رهن بانک بود و شرخرها ماشینم را در نیمه شب چپاول کردند. چیزی در حدود 80000 دلار بدهی در کارت اعتباری­ ام داشتم و به تمام عالم و آدم بدهکار بودم. برق و تلفن چندین بار قطع شد. با تمامی اینها باز هم ادامه می دادم. تحت هر شرایطی نمی ­خواستم خانه ای را که خانواده ام در آن زندگی می کردند از دست بدهم. هرگز تسلیم نشدم و با حاشیه های سود پایین­تر به کارم ادامه دادم.

برای یک سال مجبور بودم برای کسی دیگر کار کنم تا بتوانم زندگی ام را بگذرانم. ابزار تحقق رؤیاهای دیگری بودن خیلی بد است، ولی به هرحال موجب فروتنی بود. در همان زمان که برای این شرکت کار می کردم، کار خودم را هم داشتم و هر کاری می کردم تا عایدی ام را افزایش دهم. بهبودی اوضاع در حدود 7 سال طول کشید، ولی الان همه چیز از همیشه بهتر است. همیشه استقامت به خرج دهید و تحت هیچ شرایطی تسلیم نشوید.
– استیو گریگز ، مؤسس و بنیانگذار Steve Griggs Design، شرکت طراحی و ساخت محوطه­ های سفارشی برای مشتریان مرفه که خواهان نتایج سریع هستند.






6. به تنهایی و بدون کمک گرفتن از دیگران اقدام نکنید
در سال 2014 اشتباه نقل مکان عجولانه به مکان جدید را مرتکب شدم در حالیکه هنوز سیستم ها و فرایندهای لازم برای راه اندازی و برپایی یک کسب وکار موفق را به طور اصولی تثبیت نکرده بودم. مقادیر زیادی را از حساب پس انداز شخصی ام بیرون می­کشیدم تا بتوانم هزینه­ های سربار را برای چند هفته پوشش دهم. حتی نمی توانستم برای نامزدم هدیۀ کریسمس بخرم، پاداش های کارمندان را بدهم و یا برای خودم خرج کنم. به اعضای تیمم گفتم که یا باید کسب وکار را تعطیل کنیم و یا راه حلی برای برون­رفت از این مخمصه پیدا کنیم.

این دوران ترسناک ترین و تحقیرکننده ترین دوران زندگی من بود. دریافتم که برای به دست آوردن هرچیز ارزشمندی ناگزیر از تکیه بر دیگران هستم.

واگذاری سیستم ها، ترغیبت مشتریان به خرید بیشتر، بالا بردن قیمت ها، و ارائۀ خدمات بیشتر را فرا گرفتم.

بدین ترتیب توانستم تراز منفی حساب بانکی­ ام را در سال 2015 به مبلغ 500000 دلار رسانده و شرکت مشاوره ای برای کمک به دیگران تأسیس کنم تا بتوانند از چاله ای شبیه به چیزی که من در آن افتاده بودم بیرون بیایند و تجارت های خود را راه اندازی کنند. ما این مقدار را در 12 ماه اول به بیش از 1.6میلیون دلار رساندیم و انجام این کار بدون وجود تیم امکان پذیر نبود. هیچ کس نمی تواند موفقیت چشمگیری بدون کمک دیگران کسب کند.
- ای.جی ریوِرا، کارآفرین، مشاورۀ کسب وکار، و سخنران انگیزشی


منبع :  www.entrepreneur.com

بازنشر از سایت : اسکیل ما